تو که نباشی

امروز یه لحظه از در شرکت امدم بیرون و فکر کردم به اینکه چقدر دلم میخواست که تو امروز میامدی دنبالم و تو رو اون پایین منتظر میدیدم مثل اون موقع ها که می امدی دنبالم رادکام.و چه حس خوبی بود که بعد از یه روز پر کار میتونستی کنار عشقت بشینی و براش از سیر تا پیاز ماجراها رو بگی.و پات رو رو پات بندازی تا عشقت برونه و تو لبریز باش ی از حس خوب داشتن یکی تو خستگی هات و یه گوش برای شنیدن ناگفتنی هات.ناگفتنی هایی که ناشی از زودرنجی های خام جوانی تو هستند و درد های بی حساب و کتاب زنانه.

اما تو نیستی ونیامدی

/ 3 نظر / 14 بازدید
امیر بال بال

تو که نباشی امروز وقتی از سر کار برگشتم فکر کردم به اون روزهایی که از سر کار می اومدم و از پشت در بوی غذا و پیاز داغ و تمیزی میامد و وقتی در رو باز میکردم میپریدی تو بغلم و از غذای تازه ای که از تو تلویزیون یاد گرفته بودی برام میگوفتی و منم جورابامو در میاوردم و مینداختم رو مبل بعد از نامجو و سرلک و مریضای امروزم تعریف میکردم و چقدر خوبه که یکی هست که انتضارت رو میکشه و بهت تلفن میکنه و سراغت رو میگیره و گیر میده به جورابات و برات غذا میپزه و اگه از غذاش هزار بار تعریف نکنی کلت کندس.حالا وقتی بوی غذای همسایه ها بلند میشه بهشون حسودیم میشه و همش تلویزیون رو روشن میکنم که یکی باشه که موقع غذا اونور میز بشینه و حرف بزنه که از تنهایی غذا از گلوم پایین بره .الان همه جای خونه پر جورابای گوله کردس اما نیستی که گیر بدی و روی میز آشپزخونه پر ظرفهای یک بار مصرف غذای رستورانه که نه بو و رنگی داره نه اگه ازش تعریف نکنی بهت قور بزنه.ظرفهای توی ظرفشویی تا کابینت بالا رفته و خاک تنهایی و کثیفی روی همه چیز رو گرفته .نیستی که از زیر پوشهای کثیف و پاره ایراد بگیری و درد دلها و حرفهای مفت روزانه رو باید با تلویزیون بگم.دلم برا

امیر بال بال

.دلم برای بوی غذا و درد دلهای شبانه و بغل کردن عاشقانه ات بی خساب تنگه و کتاب مردانه