خیال

وقتی خیال به تماشای ادراک به زاویه ات از روزگار مینشیند

دیدنی میشوی

انگار که با دو تا بال مرغابی بخواهی

به پرواز در آیی.

احمق نشو خیال زاده تنهایی است.

هنوز مادر نشده ای تا درک  کنی که خیال نمیتواند که کودک تو باشد

مختصات فرزندی

در راس

تنها یک نقطه است

/ 3 نظر / 13 بازدید
امیر بال بال

اينجا ايران است سرزميني كه روزي ارزوي سربلنديش همه آرمانم بود ،سرزمين من ،تو ،ما . آري اينجا ايران است سرزمين كورش كبير كه عظمتش لرزه بر اندام هر بيكانه مي انداخت .ايران سرزمين من كه هر بار افتخاري مي آفريد با طنين زيباي سرودش بر بلنداي دستها اشك شوق مي ريختم و به ايراني بودنم افتخار مي كردم . آري اينجا ايران است سرزمين آرش كمانگير ،سرزمين كاوه ، سرزمين رستم و سهراب ،سرزمين من .ايرانم تو را چه شده ، چرا ديگر به تو افتخار نميكنم چرا ديگر براي سربلنديت همت نميبندم ،آري اينجا ايران نيست شايد هم ايران من نيست اينجا سرزمين دلالهاي زير پل حافظ ،سرزمين قاچاقچيان اجناس چيني خيابان فردوسي ،باج بگيران مولوي و ... است .آري اسمها تغيير نكرده همان حافظ و سعدي و فردوسي است اما اينجا ايران نيست يا شايد اين آدمها ايراني نيستند هرچند اكنون مالك و صاحب سرزمين من ايرانند . اينك از اينكه يك ايرانيم احساس سربلندي نميكنم .اينجا سرزمين دلالان و وارد كنندگان چيني و قاچاقچيان و باج بگيرن است اينجا ديگر جايي براي حماسه سازي آرش و تدبير بوعلي و شعر حافظ نيست . آري اينجا ايران نيست.

امیر بال بال

روياي بيداري گاهي خوابي اما انگار كه بيداري و قدرت اراده داري و گاهي بيداري و انگار كه مثل خواب هيچ اراده اي نيست .زردي جونم اين روزها برايم جاي خواب و بيداري عوض شده است.انگار توي خواب اراده بيشتري براي ديدنت هست و در بيداري هيچ كاري نميشه كرد.شيرينم دلم براي مسافرتهاي دو نفره مون به سرزمينهاي ناشناخته تنگ شده ،دلم براي بي تابي هات ،براي شيطنتهات ،براي بهانه هات ،براي حضورت ،براي دلتنگيهات ،براي اشكهات ،براي خنده هات ،براي ساده گيت ،براي همه و همه تنگ شده.دلم ميخواست اين فاصله رو هر طوري كه شد طي ميكردم هر چه زودتر بهت ميرسيدم.بازم يادم رفت از مطبمون برات عكس بگيرم .وقتي دلتنگيهات اندازه يه دنياست دلت اندازه يه دنيا براي دلتنگيهات ميگيره .بازم ميخوام چشمامو ببندم و اراده كنم.

امیر بال بال

آدمهايي از جنس نور حالا ميفهمم كه چرا انقدر براي مامان و برادر و خواهرت دلتنگي ميكني .به جرات آدمهايي به مهربوني و خلوص آنها توي دنيا وجود نداره .شايد آدم براي اينكه كسي رو حوشحال كنه ندونه بايد چه كاري بكنه ولي وقتي ميبيني كه آدمها براي خوشحاليت با تمام وجودشون هر كاري ميكنند دلت براي هر لحظه شون تنگ ميشه.الان دلم براي مامانت ،اكبرتون ،محمد ،فاتي ،نرگس ،ليلا،ساراي شيطون ،آرزو ،مهدي و همشون تنگ شده.اونها آدمايي از جنس خوبي و پاكي و خلوصند و هر لحظه از اينكه چرا زودتر با آنها آشنا نشدم حسرت مي خورم.خيلي بزرگوارند كه با اينكه دلشون يه دنيا براي خواهرشون تنگ شده آرزو ميكنن كه هر چه زودتر كار منم درست بشه و بيام پيش تو .از اينكه انقدر خانواده با صفا و صميمي داري به خودم ميبالم و براي همشون آرزوي موفقيت و سلامتي و سربلندي ميكنم.